الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

13

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

آيا خداى دقيق و باريك‌بين و آگاه نمىداند چه خلق كرده است و چگونه بايد به كمال مطلوب برسند ؟ بنابراين اساس سعادت بشر را در گرو معرفت و ايمان به حضرت بارىتعالى دانسته است . « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » اگر خدا و پرستش او را از زندگى انسان‌ها منها كنيم نه براى زندگى هدف مىماند و نه پشتوانه‌اى براى عدل و قانون و نه براى كارهاى انسان جهتى ، بلكه حيات آدمى به زندگى يك حيوان آرام يا شرور مبدّل مىگردد كه جز عيش‌ونوش ، خورد و خواب ، خشم و شهوت و كار و فعاليت و استراحت و تلاش نفهمد . او نبيند جز كه اصطبل و علف * از شقاوت غافل است وز شرف هويت چنين انسانى در حيوانيت خلاصه مىشود منتها حيوانى متمدن و جانورى انديشمند از جانب ديگر فشار وجدان و نياز معنوى و عقل و احساس تكليف بعضى از انسان‌ها را در طول زندگى به پوچى و نهيليسم مىكشاند چراكه به قول مرحوم طالقانى مبارز نستوه : « كسانى كه خدا را باور ندارند من نمىدانم با چه اميدى زندگى مىكنند . » وقتى زمام جهان و سرنوشت انسان به دست طبيعت خشن و بىشعور باشد آدم‌ها به چه اميد و نشاطى مىتوانند زندگى كنند « 1 » به قول داستايوسكى : « اگر خدا را از جهان برداريم ، هر كارى براى آدمى مجاز است . » « 2 » چراكه هيچ انگيزه و عاملى نمىتواند جلوى طغيان غرائز انسان‌ها را بگيرد و آنها را به زندگى هدفمندى دعوت كند ، از آن هنگام دنيا گرفتار بحران معنوى و اعتقادى شد كه ژان پل سارتر اعلام كرد كه « انسان نه آفريدهء خداست و نه مولود طبيعت و نه محصول و زادهء ابزار توليد ، بلكه انسان خود ، خداى تنهايى است كه در صحراى اين جهان پرتاب شده است . » « 3 » كمونيست‌ها هم گفتند خدا ترياك مخدّر جامعه‌است ، كارل ماكس در آن هنگامىكه سرفصل رساله دكتراى خود را با كمال وقاحت اين

--> ( 1 ) . در سخنزانى مسجد هدايت . . ( 2 ) . فصلنامه نقد و نظر شماره 2 سال اول ، ص 95 و عبدالكريم سروش ، كلام جديد ، ص 97 . . ( 3 ) . ماركس و ماركسيسم ، آنده پيتر ترجمه شجاع‌الدين ضيائيان ، ص 263 . .